|
|
اشک معشوق حامی شاعرانگی فیلم کنعان

در گزارشی جدید از شورای صنفی نمایش، فیلم کنعان در اوایل مرداد ماه۱۳۸۷ اکران میشود . کارگردان این فیلم قبلا اعلام کرده بود طبق گزارشهای ارسالی قرار است در عید فطر کنعان را روی پرده ببینیم که با گزارش شورای صنفی نمایش و بسته شدن رده های نمایشی تا اواخر پاییز این فیلم در مرداد ماه اکران میشود . |
بر گونه های من، باران مزن، باران
این کوه دریا شد، اینسان مزن، باران
زخمی که از دردش، من استخوان دادم
شوری نکن با او ،بر آن مزن، باران
سخت است دل کندن، در ظلمت از خورشید
دست از دلم بردار، آسان مزن، باران
تصمیم من هرگز، بر آن و با این نیست
سر نیزه هایم را، قرآن مزن، باران
جانی که میدانی، ارزان تر از حرف است
حرف گرانت را، بر جان مزن، باران
حامد داراب
|
دوستان عزیز در برخی وبلاگها توسط برخی افراد بی خرد به نام وبلاگ اشک معشوق یا حامد داراب کامنت هایی گذاشته میشود که هیچ کدامشان از طرف این پایگاه و مدیرانش نمی باشد . ضمن عرض پوزش به خاطر وجود چنین مارمولکهای بدوی در جامعه جهانی خواهشمندیم صحت کامنتهایی که به آنها مشکوک هستید را با مطرح کردن آن در بخش نظرها از مدیران وبلاگ بپرسید،قبلا از همکاری شما سپاسگذاریم. |
|
Coming Soon
به زودی در این پایگاه بخوانید:
 |
بگذار برایت بگویم ، دلم احساس میکند چیزی بلد نیست ، دلم احساس میکند ، همه چیز هارا از دست داده ، بگذار برایت بگویم شاعر، شعر پاک یادم رفته ، شعر خواندن هم ، دیگر خیلی چیزها که دوستشان داشتم را دوست ندارم ، مزاجم فرق کرده ، این روزها بر عکس همیشه بادمجان را با اشتها میخورم ، باور کن باور کن ، من همان احساسهایم را میخواهم ، همان احساسهای بچه گانه، راستی جلوی آینه بودم ، دیدم دندان عقلم در آمده شاید به خاطر این است که فرق کردم و این فرق را چقدر خوب فکر میکنم ، میبینی میبینی شاعر ، دیگر اتفاقها را فکر میکنم نه حس ، فکر چه چیز بدی ، من شعرم را میخواهم ، من واژه هایم را میخواهم من آرزوهای بزرگم را دوست داشتم ، میشنوی ، من آرزوهام را میخواهم، آرزوهایم. برگرد برگرد ، چرا بر نمیگردی؟ چرا برنمی گردی ؟ من احساسم را میخواهم ؟ احساسم را ، میفهمی.
تهران/خرداد۸۷
به حق آنکه اورا هیچ حاجت نیست رحمت کن بر آنکه اورا هیچ حجت نیست
خواجه عبد الله انصاری(مناجات نامه)
اینها پرندگان زیبایی بودند،که بدقت نگاه داری میشدند ،و رنگهای درخشان داشتند،زنی که در زورق بود با حرکات سخاوت منشانه ای جولوشان دانه پاشید پرندگان دانه هارا برچیدند وبه سوی زن پرواز کردند.
فرانتس کافکا (گراکوس شکارچی)
....................................................................................
در دفترهای وبلاگ چه میگذرد
دفترهای وبلاگ در اولین بخش از ستون اطلاعات وبلاگ(ستون سمت چپ) قرار دارد .
همچنین در لیست زیر عنوان دفترها به صورت لینک قرار داده شده است و قابل کلیک میباشد
.................................................................................
سینما:
گزاش اختصاصی اشک معشوق: حرفهای حامد داراب باحسن زاهدی و ارژنگ امیرفضلی به بهانه زنده یادان شاهرخ سخایی و داود اسدی با عنوان (چه غریب ماندی ای دل) که قرار نیست بار دیگر منتشر شود . چهره منتخب این ماه. و...
شاهرخ سخایی و داود اسدی هنرمندانی بودند که هر دو در سوم فروردین ۱۳۸۷ دار فانی را بدرود گفتند بیایید با همه ی وجود برایشان بغض کنیم . از همه ی شما خواستارم گزارش بخش سینما را خوب بخوانید
موسیقی:
نقدی بر ترانه چکاوک اثر ایرج جنتی عطایی
کتابخانه:
بخش پایانی کتاب مساله شناخت (انسان فطری و انسان مکتسب)
نوشته شهید مرتضی مطهری
پیامها:
متن نامه حامد داراب به الیکا ابراهیمی به بهانه ی پرواز جبرئیلی پدرش نادر ابراهیمی
نقد شعر:
خلاصه مقالات همایش اساتید دانشگاه ادبیات با عنوان:
(بایدها و نباید های ادبیات فارسی)
مجموعه آثار:
غزلها ، طرح ها ، یاداشتهای زخمی ، مقاله ها، وکارهای متفاوت(ط)
....................................................................................
یادواره
....................................................................................
هرشب ستاره ای به زمین میکشند و باز
این آسمان غم زده غرق ستاره هاست
کسرایی
  
دوازدهم تیر ماه سالروز کشته شدن میرزاده عشقی تسلیت باد
میرزاده عشقی مقدمه ای برای شعر نیما بوده است اگر چه پیش از او ایرج میرزا به قول خودش ((شعر نو )) آورد و لی نمی توان از تاثیر شعر او به سرودن نیمایی چشم پوشید. عشقی با ایجاد اثری ژرف چون ((سه تابلو مریم)) احساسهای نوینی را برای برخورد های زبانی جدید در شعر آفرید.یاد و خاطره اش گرامی باد .
......
....................................................................................
در جهنم نمیشود شعر گفت اما از جهنم...
....................................................................................
گوشه ای از سخنان شمس لنگرودی
در ششمین همایش سراسری شاعران جوان ایران
شبهای شهریور سال ۱۳۸۵
وضعیت شعر امروز مثل بقیه چیزهای دیگر زندگی ماست مثل اقتصاد،سیاست،و مثل هویت ما دچار یک بحران است ،بحران به معنی بن بست نیست،به معنی بد بودن نیست،به معنی در تلاطم بودن برای رسیدن به یک جای تازه است.در جریان تلاطم بد و خوب با هم هستند،یعنی بسیاری شعر های خوب گفته میشود و بسیاری شعر های بد و این طول میکشد تا جا بی افتد.تا آرام آرام معلوم شود و این سبک و سیاق که العان گفته میشود خوانندگان زیادی را به همراه داشته باشد .العان نمیتوانیم به درستی بگوییم که وضعیت شعر امروز خوب است یا بد ،مثل بقیه چیزهای زندگی،که پر از خوبی هست و پر از بدی وپر از شعر های بد وپر از شعر های درخشان،که اتفاقا دارد به جاهای خوبی میرسد۷ اما تمام این صنعاتی که این سالها کشف شده یا احیانا خلق شده است ، اینها وقتی ارزشمند است که در هنرو اثر هنری حل شود و اثر ساده و البته نه ساده لوحانه ، باید قابل فهم باشد،به طوری که مخاطب بتواند خودش را در آن پیدا کند.نیاز شعر امروز این است که دستاوردها اولش حل شوند و به یک زبان شسته و رفته ای برسند که بتوانند خوانندگان بسیاری با آنها ارتباط بر قرار کنند و هنوز عموما به این مورد نرسیده ایم.به نظرم حرکت شعر امروز خوب است ، حرکت روبه جلوست ، زبان تازه ای در شعر امروز پیدا شده ، سمبولیسم دارد کنار میرود و زندگی واقعی و فلسفه زندگی واقعی بیشتر مورد توجه قرار دارد نه خود کلمات، زندگی واقعی.
....................................................................................
حرفهای کوتاه برای هدفهای بلند
مثل داستان های خوب برای بچه های بد
....................................................................................
دوستان عزیز نوشته هایی در این پایگاه متعلق به حامد داراب است که در پایان مطلب نام او احیانا یا به تنهایی یا با ذکر تاریخ نگارش ثبت شده باشد.
......
به اطلاع دوستانی که سوال نمودند فایل آرشیو اشک معشوق که قرار بود برای دانلود گذاشته شود چه
شد ؟ میرسانیم. به علت حجم بالای آرشیو هنوز نتوانستیم فایلهارا به طور کامل به فرمت (پی دی اف) تبدیل کنیم دوستان قول داده بودند ،برای تیر ماه که سالگرد تاسیس اشک معشوق است این فایلها آماده باشد که متاسفانه آماده نشد . در پی آخرین صحبتها قرار شد که فایل کامل آن اواخر مرداد تحویل داده شود .
......
عباس رستمی : برخی دوستان در کامنتها میگفتند چرا این واژگان (حامد داراب) در وبلاگ زیاد تکرار میشود، اینجانب برای به روز رسانی وبلاگ اشک معشوق متن ها را از شخص حامد داراب تحویل میگیرم و هیچ تقصیری ندارم،اما از حامد خواستم این سوال را با وجود اینکه خودش متن ها را مینویسند به من جواب دهد،که جواب او را مینویسم:من در اصل حامد داراب نیستم من یک آدمم یک آدم معمولی حامد داراب یک چیز دیگری ست یک موجود یک توهم یک کسی که روزها می آید و میرود، مینویسد، حرف میزند، من جزوی از اویم یعنی من به تنهایی هویت ندارم و هویت من اوست من او را هر روز میبینم، واو به من نمیگوید چرا به سراغ من آمده ، من سالهاست او را میشناسم اما او نیستم من یک آدم بی نامم یعنی از اولی که آمدم بی نام بودم حامد داراب من را پیدا کرد.
......
دوستان و همراهانی که نامه هایتان به دستانمان رسید و آنهارا با جان دل خواندیم و تا آنجا که امکانش فراهم بود پاسخ دادیم ، امیدوارم در کمک به ارتقای هنری شما عزیزان مفید و کارآمد بوده باشیم ، همانگونه که شما در شناخت و نوع و ایجاد برای ما مفید بودید و به ما درس آموختید.
......
....................................................................................
تاملی بر بزرگترین رنج ِ،شعرهای پست مدرن فارسی
حامد داراب

....................................................................................
شاید سطر { موقعیتی که در آن بی نهایت روایت های خورد موجود است که میتوانند با یکدیگر نیز در تناقض باشند } مفهومی ترین تعریفی باشد که میتوان در باره ی (( پست مدرن )) به کار برد . بی شک گرایشهای چند سال اخیر مسیل شعر و هنر در ایران ، که رویکردهایی حداقل در حصار عنوان و گه گاه در کالبد ساختار و نوع بیان از حرکت هایی چون (پسا غزل)(غزل ِ پست مدرن)(پسا شعر)(شعر متفاوت.ط) و .. استفاده کرده است را شنیده یا آنکه دیده و حتی لمس نموده باشیم.اینجانب بارها در پیامها و صحبتهای خود مراتب ارادت و احترام و اعتماد قلبی و ایمان راسخ خود را به این حر کتها اعلام نموده ام و همواره در پی راه هایی برای نیل به ذات خالص و کوبنده ی وضعیت پست مدرن بوده ام ، اگر چه این نام و آن وضعیت امروز بیشتر از هر چیزی به زمان نیاز دارند ، تا خواه یا نخواه در سطوح اجتماعی و فرا اجتماعی ما شکل خود را نمایان سازند.من حرف کوتاهی دارم (البته خارج از معنای ذاتی کلمه های پُست مدرن و پَست مدرن ) که بر این باورم، به منزله ی زنگی برای تامل بیشتر در مسیر گرایشهای پست مدرن میباشد ، حرف کوتاهی که شاید هنر ما در تمام دوران حرکت ها و جهت های خود از آن رنج میبرده است .گرایشهای پست مدرن ی در شعر ، که امروزه بیشتر در قالب کهن غزل نمایان شده و در حال به نمایش گذاشتن ظرفیتهای خود در این سبک شعری میباشد و یا پست مدرنی که به عنوان بازی های زبانی (خاصه هم از آن نوعی که فیلسوف بزرگی چون ویتگنشتاین به دنبالش راه می پیمود و نا خاصه هم به معنای ذاتی خود کلمه) در شعر های سپید و آزاد امروز ما به کار میرود. هر دو دچار یک آفت بزرگ به نام تقلید میباشند . متاسفانه زمانی که با شعر های پست مدرن روبه رو میشویم و سالشمار کارهای دوستان را در دنیای ارتباطات رایانه ای و هم در نشستها و شعر خوانی های هفتگی به تامل مینشینیم و در یک نقد تطبیقی با اثر هایی که یدک کش نام پست مدرن هستند به مقایسه میگذاریم . پر واضح دریافت میکنیم که دچار تقلید بودن ، بیشترین چیزی ست که در ساختار ، فرم ، روایت ، دایره ی واژگانی ، شکل نوشتار ، موضوع گرایشی و بسیاری دیگر به چشم می آید . چیزی که بدون هیچ تردیدی پست مدرن بودن را به زیر سوال میبرد.چه کسی برای این تقلید دلیل میبیند ؟ به نظر من این تقلید آنگونه وسیع شده است که شعر هایی که با عنوان پست مدرن سروده میشوند به علت آنکه ، خودشان به یک روایت کلان در آمده اند قابلیت ساختمندی خود را از دست میدهند . حال آنکه پست مدرن میدان آزادی ست . آزادی از هر حیث که بتوان در تفکرش جا خوش کرد . اگر امروز درصدی معادل، صد را برای شعرهای پست مدرن قرار دهیم . سخن را به گزاف پراکنده ننموده ایم که نود و پنج درصد آنها تنها تقلیدند . البته خواهش من این است که دوستان بر این امر تامل بیشتری بفرمایند . که تقلید در کار های شعری پست مدرن در هر قالبی که باشد . برای آیندگانی که به (تاریخ شناسی ِشعر های پست مدرن ) میپردازند زیان بار است . آیندگانی که نه تنها شعرشان بلکه اجتماعشان ، پست مدرن شده است .از سوی دیگر هنر در آینده به کسانی ارزشی والا میدهد که روایتهایشان به خودی خود چیزی برای گفتن داشته اند و سویه ای را گرفته اند و خودشان یک مکتب اند ، مکتبی که مشروعییت خود را تنها خودش به ثبت میرساند و برای همگان دست یافتنی مینماید . حال آنکه تقلید ، که هر روز وسعتی ژرف از پردازش ذهن های شاعران را به خود میگیرد . همیشه ذهنیت ها و تخیل ها و اندیشه ها را دچار اندیشه ی دیگری مینمایاند و دیگری که اندیشه اش دچار شخص ثالث دیگری میباشد نیز همچون دیگران دیگر ، قادر به اثبات مشروعییت خود نیست .
برگرفته از مقاله ی رنج های شعر پست مدرن .نوشته حامد داراب ،بخش دوم ، تقلید، (به اختصار)
با که از درد دل خویش بگوید با ما؟
ماکه از سنگ همه سنگ تریم؟
ماکه بی رنگ تریم؟
رشت.تیر.۱۳۷۹
بازدید کننده محترم از این پس نظرهای خود را درباره مطالب وبلاگ در لینک زیر بگزارید
نظرها
( نظر عمومي۱۰۵)(نظر خصوصي ۳۴) گرکه رویت میشود حرفی بزن
|